تبليغاتX
آمدم تا باز مشق عشقم را ماه من قلم بزند

آمدم تا باز مشق عشقم را ماه من قلم بزند

نغمه ی خاطر نواز مرغ شب

کاروان ماه را همراه بود

نیمه شب ها آسمان را عالمی است

آه اگر این آسمان بی ماه بود

از جهان آرزوها بوی جان

بر فراز باغ دامن می کشید

از بهشت نسترن ها می گذشت

بال خود بر گونه ی من می کشید

اختران قندیل ها آویخته

زیر سقف معبد نیلوفری

کهکشان لرزنده همچون دود عود

می کند در بزم ما افسونگری

راز های خفته در آفاق دور

در سکوت نیمه شب جان می گرفت

پر بسوی آسمان ها می گشود

دامن ماه درخشان می گرفت

خوشتر از شب های مهتاب بهار

عالمی دیگر کجا دارد خدا؟

عالم عشق و امید و آرزوست

عالم تنهایی و اندیشه ها. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 10:24  توسط matin *.* elahe  | 

شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند:

او با خط بچگانه نوشته بود:

کوتاه کردن چمن باغچه                                                               ۵ دلار

مرتب کردن اتاق خوابم                                                                ۱ دلار

بیرون بردن زباله ها                                                                     ۲دلار

نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم                                                   ۶ دلار

جمع بدهی شما به من                                                               ۱۴دلار

مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد.لحظه ای خاطراتش را مرور کرد.سپس

قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت:

بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی                       هیچ

بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم           هیچ

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی       هیچ

بابت غذا نظاقت تو و اسباب بازی هایت                                           هیچ

و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو

هیچ است.وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک

به چشمان مادر نگاه کرد و گفت:

مامان دوستت دارم

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:قبلآ به طور کامل پرداخت شده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 10:21  توسط matin *.* elahe  | 

...

ماه من صدایم باش!
عروسک وارث شعرهایم باش
شعرهایی که همه برای چشمان تو بود
شعرهایی که صدایم بود
صدای هنجره ای که الان بدون صدا شده
غریبه برای آخرین بار بدون گفتن حتی 1 دروغ کوچولو
یه خواهش دارم مسافرم
تا انتها صدایم باش
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 10:19  توسط matin *.* elahe  | 

       

دیگه بعد از تو غمخوار کجا پیدا کنم.
مثل تو یار کجا پیدا کنم
دیگه بعد از تو به گلزار وفا ,مثل تو رو
گل بی خار کجا پیدا کنم
بی تو ان پرنده ام که اسیر قفسه
دست مهربون تو ,کو که به دادم برسه .. .. . . .. . . .. .. .. ......

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 17:53  توسط matin *.* elahe  | 

گاهي سخته . . .

گاهي سخته گفتن اون چيزي که درون ماست
گاهي سخته قبول اينکه عاشق شدي
گاهي سخته قبول اينکه دلت ديگه مال خودتت نيست
مال اونيه که وقتي مي بينيش مي خواي که هر چي داري به پاش بريزي تا فقط يه لحظه فقط يه لحظه اونو فقط و فقط براي خودتت داشته باشي
گاهي سخته باور اينکه اوني رو که مي خواستي براي هميشه تنهات گذاشته
گاهي سخته باور اينکه  ديگه اونو نبيني
گاهي سخته قبول اينکه ديگه اميدي براي زنده بودنت نداري
گاهي سخته قبول اينکه تموم لحظه لحظه زندگيت پوچ بوده
گاهي سخته اينکه قبول کني که تو هم شکست خوري
گاهي سخته قبول اينکه دل تو هم شکسته
گاهي سخته که لحظه هات رو فقط با خيلات اون پر کني نه با حضورش
گاهي سخته خاطراتت رو مرور کني وقتي مي دوني که آخرش بدجوري تلخه بدجوري دلت رو مي سوزونه
گاهي سخته قبول اينکه دنيات پر از آدمايي شده که حضورت رو احساس نمي کنن
گاهي سخته قبول اينکه احساست بهت دروغ گفته
گاهي سخته خيلي سخته  قبول اينكه... اين كه تنهام گذاشتي
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 17:32  توسط matin *.* elahe  | 

 

 

  آیا بـرای چـشمهای من تو عزیزترین نـیـسـتی؟           

آیــا درون هـمـه رگ هــایــم جـــاری نیـستــی؟

آیا آمیخته با زندگی و سازنده روح من نیستی؟

آیا صدای تو مرحمی برای دل تنهای من نیست؟

آیا وجود تو آرامشی چون برای روح من نیست؟

آیا لبخند پرمهرت برای قلب من چون نوازشی از تو نیست؟

آیا یادت چون درمانی برای نزدیکی من نیست؟

آنگاه که عشق من تو را میخواند در پس او برو

به چشمانم بنگر و روحم را با خود ببر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 16:54  توسط matin *.* elahe  | 

 

  

 

 پيداست هنوز شقايق نشدي ...

 

زنداني زندان دقايق نشدي ...

 

وقتي که مرا از دل خود مي راني ...

 

يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ...

 

زرد است که لبريز حقايق شده است ...

 

تلخ است که با درد موافق شده است

 

 

 

زندگی دفتری از خاطرهاست ...

 

یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ...

 

 یک نفر همدم خوشبختی هاست

 

 یک نفر همسفر سختی هاست

 

چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد...

 

ما همه هم سفریم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 16:52  توسط matin *.* elahe  | 

یکی را دوست می دارم



ولی افسوس او هرگز نمی داند





نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من



که او را دوست می دارم



ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند



به برگ گل نوشتم من



تورا من دوست میدارم



ولی افسوس او گل را به زلف کودکی اویخت



تا او را بخنداند



به مهتاب گفتم ای مهتاب



سر راهت به کوی او سلام من رسان وگو



تورا من دوست می دارم



ولی افسوس چون مهتاب بروی بسترش لغزید



یکی ابر سیه امد که روی ماه تابان را بپوشاند



صبا را دیدم وگفتم:ترحم کن به قلب من



صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم



تورا من دوست می دارم



ولی افسوس وصد افسوس که او هرگز نمی داند



ز ابر تیره برقی جست که قاصد را میان ره بسوزاند



کنون وا مانده از هرجا



دگر با خود کنم نجوا



یکی را دوست می دارم





ولی افسوس او هرگز نمی داند
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 16:24  توسط matin *.* elahe  | 

گفتی برو! گفتم به چشم!این بود کلام آخرین.

گفتی خداحافظ تو!گفتم همین؟ گفتی همین!

گریه نکردم پیش تو با اینکه پرپر میزدم.

با خون دل از پیش تو رفتم من بازی عشق تو را شاهانه باختم مثل بازنده خوب مردانه باختم.

همه ثروت من سفره ی درویش نفسم بود که به تو شاهانه باختم.

لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود برای پنهان کردن داغ دل ویرانه ام.

من مات مات از بازی شطرنج عشق می آمدم شاه مهره دل رفته بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 16:17  توسط matin *.* elahe  | 

........ (''''(`-``'´´-´)'''')
..........).....--.......--....(
.........\.....(6..._...6).../
........./........(..0..)....;.\
.......__.`.-._..'='..._.-.`.__
......\....'###.,.--.,.###.'.../
....../__))####'#'###(((_\
......#############
........############
.......\...#########.../
...__/...../..######\....\
(.(.(____)....`.#.´..(____).).)
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 0:54  توسط matin *.* elahe  | 

نگو نه نمی خوام ...نگو نمیشه ...نگو نمی تونم می ترسم اخه چرا ....از چی میترسی ...ازمن ..از عشقم نزار عشقمون رنگ جدایی بگیره ...سهم ما این نیست نزار تا اخر عمر اه و افسوس جدایی بکشم نزار تا ابد تصویرت رو با ابرا توی اسمون تجسم کنم وبا خیال رویای تو شبا کز کنم یه گوشه  و بغض خلوتم رو پر کنه نزار طوفان سردنبودنت گرمای تنم رو نابود کنه نزار صدای تو طنین لحظه های بی کسی و تنهاییم بشهنزارعشق منوتو فقط یک سراب باشه من تو رو واسه همیشه می خوام کوچولوی دوست داشتنی و قشنگ من نزدیک شو به من دستم رو بگیر به من اعتماد کن خودت رو بچسبون به اغوشم بزار با رنگ چشات زندگیم رو نقاشی کنم خدا کمکمون می کنه ..خودش قول داده ...گفته بخواهید میدم کوچولوی دوست داشتنی و قشنگ من گل رزم نزدیک شو به من .

الهه دوستت دارم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 0:38  توسط matin *.* elahe  | 

سهم من از عشق دلتنگي است ...!

شبهای تنهایی پایان پذیر نیستن مگر اینکه تو بیایی..!

 انگار تا هميشه بايد با رويايش زندگي كنم ...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 0:32  توسط matin *.* elahe  | 

شب امد بازيك شب ديگراز شبهاي تنهايي من ...چه كسي ميشمارداين شبهارا...چه كسي با من ميخواند شعرهاي تنهاييم را ...چه كسي زمزمه مي كند ناله هاي دلگيرهرشبم را ...چه كسي پاك مي كند اشكها و گونه هاي خيسم را ...خدايا كسي نيست خودت بشمار اين شبهاي تنهاييم را تا باز اون دنيا نگي ...يكي رو بهم دادي ...منوشايد بي كس ترين اين كهكشان افريدي راستي خدايا جسم منو با خاك كدام يكي از اين سياره ها ساختي وروحم را با نسيم ورايحه كدام سرزمين در من دميدي كه اين گونه ميل گريزدارداز تنم ...خدايا سهم من اين نيست! ....چرا اذیتم می کنی چرا با من اینطوری می کنی مگه چه گناهی مرتکب شده ام که قابل بخشش نیستم ...به کسی تجاوز کرده ام ...خون کسی رو ریخته ام ...چه کرده ام که اینگونه عذابم میدی ...یعنی اینقدر بد و پستم...خدایا پس کو ارحمن راحمینت ...مگه من چی میخوام ازت ...پول ...مقام ...جزمهر و عشق تقاضایی ندارم ...چی رو می خوای امتحان کنی تو که هر کاری خواستی با من کردی ..روحم رو داغون کرد ی ...اونقدر دعا و نیایش یکیشم واسه خودم نبود ... واسه اینو اون بود واسه پاکی وصداقت دل بود ...من طاقت ندارم ضعیفم خدا شکنجه دیگه کافیه جونم رو بگیر خلاص...باقی حرفا مال اون دنیا اگه اجازه دادی اوندنیا حرف بزنم به همه می گم با من چه ها کردی ...خدایا هرکاری میخوای بکن فقط عشق رو ازم نگیر من این دنیا تو بدون عشق نمی خوام  ...واسم دعا کنید ...گرچه اون دیگه مارو نمیبینه و دعا اثری نداره .....ولی شما دعا کنید .... 
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 0:28  توسط matin *.* elahe  | 

تنها ترين تنها منم
سرگشته و رسوا منم
آه اي فلك اي آسمان
تا كي ستم بر عاشقان
بشنو تو فرياد مرا
آه اي خداي مهربان
عشق تو خوابي بود و بس
نقش سرابي بود و بس
اين آمدن اين رفتنم
رنج و عذابي بود و بس
اي فلك بازي چرخ تو نازم
بي گمان آمدم تا كه ببازم
اي دريغا كه شد دو چشم سياهي
قبله گاه من و روي نمازم
تو اي ساغر هستي، به كامم ننشستي
.ندانم كه چه بودي ندانم كه چه هستي ...

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 22:54  توسط matin *.* elahe  | 

سالها پیش از این در بهاری زیبا در غروبی غمگین در سکوتی سنگین ما به هم

 

بر خوردیم

تو برای دل من آن غروب غمگین آن سکوت سنگین

من برای دل تو آن بهار زیبا

تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده

روزها از پی هم , تو جدا از غم و فارغ از غم من و غم دست به هم از گذرگاه

 

زمان می گذریم

تو سراپا شادی غرق در نغمه این آزادی فارغ از سلسله بند نگاهت بودی

دل بیچاره من , در بهاری زیبا , در غروبی غمگین , در سکوتی سنگین

بی خبر گشت اسیر

من در اندیشه آن فصل بهار در زمستانی سرد , با دلی رفته ز دست زیر لب می گویم

کاش می شد به تو گفت : تو تنها نفس شعر من , تو تنها امید دل نا امید من

کاش می شد به تو گفت : تو بمان , دور مشو از بر من , تو بمان تا نمیرد دل من

حیف می دانم من تو همانگونه که بود آمدنت

در بهاری زیبا , در غروبی غمگین , در سکوتی سنگین

دل مجنون مرا زیر پا می نهی و می گذری

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 22:49  توسط matin *.* elahe  | 

سخت ترین دیدار...... دیدار اونی که به جای همه عشقی که

 بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی

 و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری .......

بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ........

 به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی دیگس .......

 تمام روزهایی که تنها بودی.

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 22:45  توسط matin *.* elahe  | 

سلام ماه من ....

 

باز هم شب شد و ماه آمد

 

امشب باز نگاهم به آسمان است و چشمانم در جستجوي ماه

 

كنار پنجره انتظار؛ دل صدايت مي زند

 

 و صدايش در ازدحام صداهاي زميني گم مي شود

 

 (( مرا مي شنوي؟))اما انگار انتظارم بيهوده است براي ديدن تو و... ماه

 

انگار دارم تاوان يك حس غريب را پس مي دهم.

 

 حس عجيب آشنا بودن يك غريبه

 

شب به نيمه نزديك است و من ؛ هنوز تو را زمزمه مي كنم .

 

 دعا مي كنم بيايي و بماني كناره پنجره...

 

ماه من نيامدي...

 

و چشمان من خيره به پنجره اتاق تو را مي جويد...

 

ماه را....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 17:56  توسط matin *.* elahe  | 

           

* * * * * * * * * * * * * * * *

دفترم را باز میکنم، اولین صفحه حکایت از رفتنت دارد
به صفحات دیگر نگاه میکنم، تمام صفحات دفتر ازنبودنت،ازغم دوریت از چشم انتظاریم و از امید به بازگشت ات پر کرده ام

 

 

* * * * * * * * * * * * * * * *

  و اینک به استقبال چیزی می روم که دیگر در دستانم نمی گنجد

تو را از من  می گیرند

و مرا از تو جدا خواهند کرد ....

مراقب عشق لبریز از تنهاییم باش

 

* * * * * * * * * * * * * * * *

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 18:26  توسط matin *.* elahe  | 

آری دیگر من معصوم نیستم وقتی که نگاهم به نگاه تو گره خورد

وقتی به تو هر چند با شرمی که تو هیچ وقت آن را ندیدی گفتم دوستت دارم

آری تو ندیدی نه نگاه خیسم را نه خجالتی که هنگام کلمات عاشقانه بر تو جاری می کردم

تو فقط کسی را دیدی که مثل خودت دلتنگ و غریب بود این هم دلیل کمی برای عاشق بودن

نبود ... بود؟

من دیگر معصوم نیستم وقتی دستم دیگر زیبا نمی نویسند و بر خودم بی محابا لعنت می فرستم.

چه بر سر من آمده چرا شبیه مجنون ها شده ام ؟

ای مهربان نامهربان من .... کسی که در تمام دنیا بی اجازه وارد قلب من شدی . کسی که

حتی سلام سردت امیدی بود در تنهاییه من کاش می دانستی که بهانه ای هستی برای زندگی !

مهم نیست که دستهای ما با هم آشنا باشد و نگاهمان به هم سلام گوید مهم تو هستی که باید

خرسند باشی از من از زندگی از دنیا از همه چی ....

آری ... برای من بردن اسمت حتی اینجا قدغن است می بینی این تمام سهم کسی است که

عاشقانه می گوید : دوستت دارم تا ...... حتی اون دنیا !!!

می روم تا دیگر نگران چیزی نباشی ... دغدغه فکر نداشته باشی .... فکرت آزاد باشد .....

تو بر من جفا روا داشتی ولی جفایت را به جان خریدم به حرمت آنکه دوستش داشتم و دارم ...

به خدا می سپارمت .

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 18:13  توسط matin *.* elahe  | 

عشق يعني . . .

من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                     من

باختن                                                            عشق

جان                                                                          يعني

زندگي                                                                               ليلي و

قمار                                                                                  مجنون

در                                  عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                                   عشق

دل                                                                                       يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                       آميختن                                           افروختن

يعني                              به هم        عشق                             سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                        كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار     يعن

+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت 23:3  توسط matin *.* elahe  |